تبليغاتX
"الله اکبر خامنه ای رهبر"
عادت كرده‌ایم آقا ...!

بسم رب‌المهدی

شب جمعه‌ای شد و آمدم جمكران ... آمدم تا آلامم را مرهمی نهی، نیامدم مرهمی باشم بر زخم‌هایت آقا ...!

اشك‌هایم سرازیر می‌شود، گونه‌های سرخم خیس می‌شود، اما بیشتر یاد گرفتاری‌های خودم هستم تا یاد غم دل مهربان تو، آقا ...!

تو را می‌خوانم، گاهی بعد از نمازها در دعای فرج، گاهی بعد از صلوات‌ها، اما به دنبال یادت نیستم، عادت كرده‌ام آقا ...!

دعا می‌كنم بیایی، اما می‌خواهم بیایی تا ظلم‌ها برچیده شود تا بتوانم راحت راحت زندگی‌ كنم، نمی‌خواهم تو بیایی و زندگی در غیبتت پایان پذیرد و یك عمر راحت راحت زندگی كنی آقا ...!

نمازت را می‌خوانم، گاهی كه حاجتمندم، آرزوی استجابت دعا دارم و چه ابزاری بهتر از توسل به شما! استفاده ابزاری می‌كنم از نامت تا حاجتم را برآورد خدا، حتی نمی‌دانم آیا شما حاجتی هم داری یا نه آقا ...!

سعی می‌كنم گناه نكنم؛ چون از آتش قهر خدا می‌ترسم، اصلا یادم هم نمی‌افتد كه شاید لحظه گناه شاهدم باشی آقا ...!

گاهی شاید محض ریا چند كار خیری انجام دهم، اما یا كارم جایی گیر است كه دنبال خیرخواه‌یم یا دل به پاداشش بسته‌ام و انگار نه انگار كه شما منتظری تا 313 یار بالیاقت پیدا كنی و ظهور كنی آقا ...!

از صبح تا شب به كار و تلاش مشغولم برای رفاه خانواده‌ام ... برای این‌كه خدایی نكرده از دیگران در تجمل‌گرایی كم نیاورم و شاید تا حالا به این فكر نكرده‌ام كه آیا شما خانه‌ای داری تا در آن بیاسایی یا این همه سال سرگردان و منتظر، هر روز را در گوشه‌ای از این عالم پهناور سپری كرده‌ای آقا ...!

سالیان سال است این‌گونه گذشته‌ست و شاید بیدار نشده‌ایم هنوز ما خواب‌رفتگان! ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف ...!

سالیان سال گذشته‌ست و همچنان ما خود را بیشتر از تو دوست می‌داریم آقا ...!

گاهی شاید دروغ هم گفته‌ایم كه بیا ... گاهی می‌ترسیم بیایی و آرامش‌مان در این دنیای كودكانه‌ای كه برای خود ساخته‌ایم به هم بخورد آقا ...!

شده‌ایم مصداق این اشعار آقا ...!

هر جمـــعه كه شد بیـــا كه ما بیداریـم!

این جمـــعه فقط نیـــا، عروسی داریم!

از جـــور زمـــانه ما شـــكایت داریـــــم!

اندازه كـــوه و صخــــره حاجــت داریم!

ما مشــكل‌مان گـرانی و بیكــاری‌ست!

آقــــا به نبـــودن تو عـــــــادت داریـــم!

صد موعـــظه كن ولی ز تسلیــــم نگو!

از خمس و زكات و ضرب و تقسیم نگو!

آقــا تو بیـــا ولی فقـــط با یك شــــرط!

از آنچــــه كه ما دوســــت نداریم نگـو!

****

امسال بیا و آقایی كن آقا ... بیا و دست ما را بگیر و به سوی آسمان بلند كن ...!

بیا و آقایی كن ای آفتاب عالم‌تاب، بر این گودال‌های حقیر هم بتاب ...!

بیا و آقایی كن پرده را از چشم‌هامان بردار تا ببینم حقایق را و یادمان بیاید كه باید مرهمی باشیم بر دردهایت آقا ...!

یادمان بیاور كه باید آن‌چنان باشیم كه تو از غربت درآیی آقا ...!

یادمان بیاور كه تنهایی و ما هم بدون تو تنهای تنهاییم آقا ...!

 "اللهم عجل لو لیك الفرج"


 

نوشته شده توسط لباس شخصی در چهارشنبه 27 مرداد1389 ساعت 2:42 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


رمزگشایی از توسل علنی رهبرمعظم انقلاب به حضرت بقیة الله(عج)

نماز جمعه 29 خردادماه 1388

شبکه ایران: امروز سالگرد تاریخی ترین نمازجمعه پس از انقلاب اسلامی است.

 29 خرداد 1388 از این حیث در تاریخ ثبت شد که امام امت بعد از یک هفته غبارآلودی فضای فتنه گون روزهای پس از انتخابات به میان انبوه میلیونی نمازگزاران پایتخت آمد و در خطبه هایی که از سوی رسانه ها "تاریخی" توصیف شد، به تبیین مختصات سیاسی آن روزها پرداخت.

تفکیک دلخوری ها و اشتباهات عناصر داخلی در انتخابات از فتنه انگیزی عوامل بیگانه، تبیین نتایج حضور 40 میلیونی ملت در انتخابات در کنار ایجاد فرصت برای بازگشت برخی نامزدهای انتخابات و هوادارانشان به آغوش نظام و البته "اتمام حجت" برای همگان، همه و همه مولفه های خطبه هایی بود که بارها و بارها با فریاد بی سابقه تکبیر میلیونها نمازگزار تهرانی قطع می شد و سپس در سکوت مطلق جمعیت ادامه می یافت.

در کنار فریادهای الله اکبر و سپس لبخند میلیونها نمازگزار آن روز در میان خطبه ها، اما لحظات پایانی خطابه رهبر معظم انقلاب با صدای هق هق گریه میلیونها نمازگزار تهرانی همراه شد تا توسل اشک آلود این جمعیت انبوه، از انتظار فرج معنایی جدید نمایش دهد؛ انتظاری که فقط برای درک "زمانه ظهور موعود" نیست و از جنس"طلب عنایت حجت حی الهی" است...   

ای سید و مولای من! من جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم و اندک آبرویی دارم که این را هم خود شما دادید که همه این ها را فدای انقلاب و نثار شما می کنم. سید ما و مولای ما، برای ما دعا کن که صاحب این انقلاب شمایی....

 این آخرین جملاتی بود که رهبر انقلاب با آن، خطبه های نمازجمعه 29 خرداد سال 88 را به پایان بردند.

رمزگشایی از راز توسل به حجت حی الهی از سوی شخصی که طبق اعتقاد شیعه، در حاکمیت بر مسلمین نائب مناب اوست،شاید برای مخاطب مهمتر از صرف یادآوری آن باشد.

این موضوع البته زمانی مهمتر به نظر می آید که به غیر از اخبار رسمی و غیر رسمی که از تشرف رهبر انقلاب به مسجد جمکران و توسل خصوصی ایشان به حضرت در طول 21 سال گذشته منتشر شده است، مشابه این "توسل علنی" رهبر انقلاب را در جریان فتنه های تیرماه سال 78 نیز که دنباله های داخلی با سران غرب یک طیف را برای فتنه انگیزی ایجاد کرده بودند، به یادآوریم.

در این زمینه نظر آیت الله صدیقی امام جمعه موقت تهران را جویا شدیم. 

او قسمت اخیر از خطابه رهبر معظم انقلاب را "سخن گفتن علنی ایشان با ولی عصر(عج)" خواند و بااشاره به تاثیر غیرقابل انکار آن، گفت: تصرف تکوینی امام زمان(عج) هم در دل دشمن موثر است و هم در دل دوستان و مومنان.

وی افزود: تصرف در دل دشمنان برای این است که آنان تضعیف شوند و شرشان از سرمومنان کم شود و تصرف در دل مومنان برای ایجاد قوت قلب و شجاعت دادن به دوستان است.

امام جمعه موقت تهران با عنوان این مطلب که در حقیقت مقام معظم رهبری همان زمان با توسل علنی به ولی عصر(عج) ، مملکت را از شر فتنه و فتنه گران رهایی بخشیدند، اظهار داشت: وجود حضرت لطف است و برگی از درخت نمی افتد و گره ای باز نمی شود مگر به دست ایشان برای همین است که باید همیشه و خصوصا در مواقعی که غبار فتنه سنگین می شود  از ایشان استطاعت طلبید.

آیت الله صدیقی با اشاره به توقیع شریف حضرت حجت(عج) به شیخ مفید که در آن به او (و به طور کلی به شیعیان در عصر غیبت)  امر فرموده اند که برای رفع فتنه ها، به شخص حضرتشان توسل شود، توسل علنی رهبر معظم انقلاب در این فتنه ها را معنادار و مطابق دستور عام حضرت دانست که البته مشخص است همیشه با پاسخ حضرتشان مواجه می شود.

این استاد اخلاق با یادآوری حوادث 18 تیر 1378، گفت: آقا در مقاطعی نظیر فتنه تیر 78 و همچنین فتنه سال گذشته با مخاطب قرار دادن حضرت در نماز جمعه و یا سخنرانی ها، می خواهند بگویند که این مملکت برای ایشان است و خودشان هم از آن محافظت می نمایند.

صدیقی افزود: الحمدالله مقام معظم رهبری پرچم انقلاب را از خود حضرت دارند و برای نگه داری این پرچم هم خود امام زمان(عج) هستند که به ایشان کمک می کنند.


 

نوشته شده توسط لباس شخصی در چهارشنبه 30 تیر1389 ساعت 1:38 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


تمام بود و نبودم...

 

بسیجی ام و به امید ظهور پنجره ام

و بازمانده نسل هزار حنجره ام

هنوز عهد و مرامی که داشتم دارم

و جان نیمه تمامی که داشتم دارم

به دوستان که جفا می کنند می گویم

اگر چه گفته ام اکنون بلند می گویم

که تا به چشمه نور حیات روزنه ایست

تمام بود و نبودم فدای خامنه ایست

منبع:www.ahle-koofe.mihanblog.com


 

نوشته شده توسط لباس شخصی در پنجشنبه 27 خرداد1389 ساعت 2:42 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


شهدا شرمند ه ایم

اتل متل سمانه  یه دختر شهیده

یه دختری که هیچ وقت بابا جونو ندیده

بابا وقتی شهید شد مامان حامله بوده

بعد که سمانه اومد ،دیگه جنگی ندیده

مامان زود ازدواج کرد بایه مرد غریبه

سمانه حالا اونو بابای خود می دونه

هیچکی بهش نگفته، باباش یه مرد دیگه ست

باباش تو آسمونه، تو یه دنیای دیگه ست

هیچکی بهش نگفته باباش چه مهربون بود

چه ابروی کمونی، باباش چه خوش زبون بود

هیچکی بهش نگفته باباش یه قهرمون بود

تو دشتای شلمچه باباش یه دیده بون بود

سمانه قد کشیده بزرگ شده ماشالله

داره می ره دانشگاه دانشجو اون حالا

حراست دانشگاه، عاصیه از دست اون

مدام باید بهش بگن، موهات اومده بیرون

هفت قلم ارایشو یه مانتو کوچولو

شلوار برمودا و کفش های مثل پارو

تا حالا این دختر و بهشت زهرا نبردن

حتی جلوش اسمی از خون شهید نبردن

خانواده می گن که، بزار یه کم خوش باشه

باباش که رفته طفلی بزار که این خوش باشه

داره دلم می سوزه از بس که بی مرامیم

مگه شهید رفته که ما بخوریم بخوابیم؟

تو اون دنیا جواب باباش رو چی می دیم ما

یه وقت اگه بپرسه امانتم چی شد ها؟

حتی اگه سمانه باباش شهید نباشه

دختر شهر شهید باید اینجوری باشه؟!

 

*شاعر جانباز:ابوالفضل سپهر*


 

نوشته شده توسط لباس شخصی در چهارشنبه 22 اردیبهشت1389 ساعت 6:8 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


عشق...


 

نوشته شده توسط لباس شخصی در سه شنبه 31 فروردین1389 ساعت 5:33 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


چفیه ی سیدعلی

دخترک 8 ساله بود، اهل کرمان. موقع بازي در کوچه بود که با اتومبيلي تصادف کرد. ضربه آنقدر شديد بود که به حالت کما و اغما رفت. حال زهرا هر روز بدتر از روز قبل مي شد. مادرش ديگر نا اميد شده بود. دکترها هم جوابش کرده بودند. دکتر معالجش -دکتر سعيدي، رزيدنت مغز و اعصاب- مي گويد: زهرا وقتي به بيمارستان اعزام شد ضربه شديدي به مغزش وارد شده بود. براي همين هم نمي توانستيم هيچگونه عملي روي او انجام دهيم. احتمال خوب شدنش خيلي ضعيف بود. در بخش مراقبتهاي ويژه، پيرزني چند هفته اي است که بر بالين نوه اش با نوميدي دست به دعا برداشته است.

اين ايام مصادف بود با سفر رهبر انقلاب به استان کرمان. ولي حيف که زهرا با مادربزرگش نمي توانستند به استقبال و زيارت آقا بروند. اگر اين اتفاق نمي افتاد، حتماً زهرا و مادر بزرگش هم به ديدار آقا مي رفتند، اما حيف .... خود مادر بزرگ ماجرا را اينطور تعريف مي کند: وقتي آقا آمدند کرمان، خيلي دلم مي خواست نزد ايشان بروم و بگويم: آقاجان! يک حبه قند يا ... را بدهيد تا به دختر بيمارم بدهم، شايد نور ولايت، معجزه اي کند و فرزندم چشمانش را باز کند . مثل کسي که منتظر است دکتري از ديار ديگري بيايد و نسخه شفا بخشي بپيچد همه اش مي گفتم: خدايا! چرا اين سعادت را ندارم که از دست رهبر انقلاب، سيد بزرگوار چيزي را دريافت کنم که شفاي بيمارم را در پي داشته باشد. مادربزرگ ادامه مي دهد: آن شب ساعت11 بود. نزديک درب اورژانس که رسيدم، مامور بيمارستان گفت: رهبر تشريف آورده اند اينجا. گفتم: فکر نمي کنم، اگر خبري بود سر و صدايي، استقبالي يا عکس العملي انجام مي شد؛ اما ناگهان به دلم افتاد، نکند که راست بگويد. به طرف اورژانس دويدم، نه پرواز کردم. وقتي رسيدم، ديدم راست است. آقا اينجاست. و من در يک قدمي آقا هستم. با گريه به افرادي که اطراف آقا بودند گفتم: مي خواهم آقا را ببينم. گفتند: صبر کن، وقتي آقا از اين اتاق بيرون آمدند، مي تواني آقا را ببيني. وقتي رهبر بيرون آمدند، جلو رفتم. از هيجان مي لرزيدم. اشک جلوي ديدگانم را گرفته بود و قدرت حرف زدن نداشتم. عاقبت زبان در دهانم چرخيد و گفتم: آقا! دختر هشت ساله ام تصادف کرده و در کما است. نامش زهرا است. ترا به جان مادرت زهرا(س) يک چيزي به عنوان تبرک بدهيد که به بچه ام بدهم تا شفا پيدا کند. آقا بدون تأمل چفيه اش را از شانه برداشت و توي دستهاي لرزان من گذاشت. داشتم بال در مي آوردم. سراسيمه برگشتم و بدون هيچ درنگ و صحبتي فوراً چفيه متبرک آقا را روي چشمان و دست و صورت زهرا ماليدم و ناگهان ديدم زهرا يکي از چشمانش را باز کرد. حال عجيبي داشتم. روحم در پرواز بود و جسمم در تلاش براي بهبودي فرزندم که تا دقايقي پيش، از سلامت وي قطع اميد کرده بوديم. ساعت 2 بعد از ظهر آن روز، زهرا هر دو چشمش را کاملاً باز کرد و روز بعد هم به بخش منتقل شد و فردايش هم مرخص گرديد. زهراي کوچک حالا يک ياد گاري دارد که خود مي گويد: آن را با هيچ چيز عوض نمي کنم. او مي گويد: اين چفيه مال خودم است. آقا به من داده، خودم از روي حرم حضرت علي(ع) برداشتم . مادر بزرگ نيز مي گويد: از آن روز تاکنون فقط يک آرزو دارم. آن هم اين است که با زهرا به زيارت آقا بروم. تخليص از نشريه داخلي لشکر 41 ثارالله منبع :قافله شهدا


 

نوشته شده توسط لباس شخصی در چهارشنبه 21 بهمن1388 ساعت 3:3 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


شعر معروف از حضرت امام خمینی (ره) و جواب آیت الله خامنه‌ای (حفظ الله تعالی) به شعر ایشان

آیت الله العظمی خمینی(ره)

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم

 چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم


فارغ از خود شدم و کوس أناالحق بزدم

همچو منصور خریدار سردار شدم


غم دلدار فکنده است بجانم شرری

که بجان آمدم و شهره بازار شدم


در میخانه گشائید برویم شب و روز

که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم


جامه زهد و ریا کندم و بر تن کردم

خرقه پیر خراباتی و هشیار شدم


واعظ شهر که از پند خود آزارم داد

 از دم رند می آلوده مددکار شدم


بگذارید که از بتکده یادی بکنم

من که با دست بت میکده بیدار شدم


روح الله الموسوی الخمینی

 

و این هم جواب آیت الله خامنه ای(حفظ الله تعالی) به این شعر:

آیت الله خامنه ای(دامت برکاته)

تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی

                  تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی


                          تو که فارغ شده بودی ز همه کون و مکان

                                           دار منصور بریدی همه تن دار شدی


                                        عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر 

                                                 ای که در قول و عمل شهره بازار شدی


                                              مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی

                                                وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی


                                            خرقه پیر خراباتی ما سیره توست

                                     امت از گفته دربار تو هشیار شدی


                          واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی

                 دم عیسی مسیح از تو دیدار شدی


     یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم

ببریدی ز همه خلق و به خلق یار شدی


سیدعلی الحسینی الخامنه ای


 

نوشته شده توسط لباس شخصی در چهارشنبه 21 بهمن1388 ساعت 2:9 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


نامه ی امام خمینی به منتظری

بسم اللَّه الرحمن الرحیم.

جناب آقاى منتظرى.

با دلى پر خون و قلبى شكسته چند كلمهاى برایتان مىنویسم تا مردم روزى در جریان امر قرار گیرند. شما در نامه اخیرتان نوشتهاید كه نظر تو را شرعاً بر نظر خود مقدم مىدانم؛ خدا را در نظر مىگیرم و مسائلى را گوشزد مىكنم. از آنجا كه روشن شده است كه شما این كشور و انقلاب اسلامى عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من به دست لیبرالها و از كانال آنها به منافقین مىسپارید، صلاحیت و مشروعیت رهبرى آینده نظام را از دست دادهاید. شما در اكثر نامهها و صحبتها و موضعگیریهایتان نشان دادید كه معتقدید لیبرالها و منافقین باید بر كشور حكومت كنند. به قدرى مطالبى كه مىگفتید دیكته شده منافقین بود كه من فایدهاى براى جواب به آنها نمىدیدم. مثلًا در همین دفاعیه شما از منافقین تعداد بسیار معدودى كه در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محكوم به اعدام شده بودند را منافقین از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و مىبینید كه چه خدمت ارزندهاى به استكبار كردهاید. در مسئله مهدى هاشمىِ قاتل، شما او را از همه متدینین متدینتر مىدانستید و با اینكه برایتان ثابت شده بود كه او قاتل است مرتب پیغام مىدادید كه او را نكشید. از قضایاى مثلِ قضیه مهدى هاشمى كه بسیار است و من حالِ بازگو كردن تمامى آنها را ندارم. شما از این پس وكیل من نمىباشید و به طلابى كه پول براى شما مىآورند بگویید به قم منزل آقاى پسندیده و یا در تهران به جماران مراجعه كنند. بحمداللَّه از این پس شما مسئله مالى هم ندارید. اگر شما نظر من را شرعاً مقدم بر نظر خود مىدانید- كه مسلماً منافقین صلاح نمىدانند و شما مشغول به نوشتن چیزهایى مىشوید كه آخرتتان را خرابتر مىكند- با دلى شكسته و سینهاى گداخته از آتش بىمهریها با اتكا به خداوند متعال به شما كه حاصل عمر من بودید چند نصیحت مىكنم دیگر خود دانید:.

1- سعى كنید افراد بیت خود را عوض كنید تا سهم مبارك امام بر حلقوم منافقین و گروه مهدى هاشمى و لیبرالها نریزد ..

2- از آنجا كه ساده لوح هستید و سریعاً تحریك مىشوید در هیچ كار سیاسى دخالت نكنید، شاید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد ..

3- دیگر نه براى من نامه بنویسید و نه اجازه دهید منافقین هرچه اسرار مملكت است را به رادیوهاى بیگانه دهند ..

4- نامهها و سخنرانیهاى منافقین كه به وسیله شما از رسانههاى گروهى به مردم مىرسید؛ ضربات سنگینى بر اسلام و انقلاب زد و موجب خیانتى بزرگ به سربازان گمنام امام زمان- روحى له الفداء- و خونهاى پاك شهداى اسلام و انقلاب گردید؛ براى اینكه در قعر جهنم نسوزید خود اعتراف به اشتباه و گناه كنید، شاید خدا كمكتان كند ..

واللَّه قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولى در آن وقت شما را ساده لوح مىدانستم كه مدیر و مدبر نبودید ولى شخصى بودید تحصیلكرده كه مفید براى حوزههاى علمیه بودید و اگر اینگونه كارهاتان را ادامه دهید مسلماً تكلیف دیگرى دارم و مىدانید كه از تكلیف خود سرپیچى نمىكنم. واللَّه قسم، من با نخست وزیرى بازرگان مخالف بودم ولى او را هم آدم خوبى مىدانستم. واللَّه قسم، من رأى به ریاست جمهورى بنى صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذیرفتم ..

سخنى از سرِ درد و رنج و با دلى شكسته و پر از غم و اندوه با مردم عزیزمان دارم: من با خداى خود عهد كردم كه از بدى افرادى كه مكلف به اغماض آن نیستم هرگز چشم پوشى نكنم. من با خداى خود پیمان بستهام كه رضاى او را بر رضاى مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان علیه من قیام كنند دست از حق و حقیقت برنمى دارم.

من كار به تاریخ و آنچه اتفاق مىافتد ندارم؛ من تنها باید به وظیفه شرعى خود عمل كنم.

من بعد از خدا با مردم خوب و شریف و نجیب پیمان بستهام كه واقعیات را در موقع مناسبش با آنها در میان گذارم. تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام؛ سعى كنند تحت تأثیر دروغهاى دیكته شده كه این روزها رادیوهاى بیگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش مىكنند نگردند. از خدا مىخواهم كه به پدر پیر مردم عزیز ایران صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان را بیش از این نچشد. ما همه راضى هستیم به رضایت او؛ از خود كه چیزى نداریم، هرچه هست اوست. والسلام ..


 

نوشته شده توسط لباس شخصی در یکشنبه 20 دی1388 ساعت 10:33 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


تقديم به مولاي دلشكسته ام

 

ديشب اين طبع، بي‌قرار شما
خواست عرض ارادتي بکند
دست کم از دل شکسته‌تان
واژه‌هايم عيادتي بکند
***
چشم بد دور، عمرتان بسيار
کس نبيند ملالتان آقا!
ما نمرديم خون دل بخوري
تخت باشد خيالتان آقا!
***
چيست روباه در مصاف شير؟!
چه نيازي به امر يا گفته؟!
تو فقط ابرويي به هم آور
مي‌شود خواب دشمن آشفته
***
هست خاموشي‌ات پر از فرياد
در تو آرامشي است طوفاني
«الذي انزل السکينه» تو را
کرده سرشار از فراواني
***
واژه‌ها از لبت تراويدند
پرصلابت، پرعاطفه، پرشور
آفريدند در دل مردم
عزت، آمادگي، حماسه، حضور
***
اين حماسه همه ز يمن تو بود
گرچه از آن مردمش خواندي
رهبرا! تا ابد ولي محبوب
در دل عاشقان خود ماندي
***
سهم دلدادگان تو سلوي
قسمتِ دشمنان تو سجيل
رهبري نيست در جهان جز تو
که ز امت چنين کند تجليل
***
نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف با شعور با باور
جاري است انقلاب چون کوثر
هان! «فصل لربک وانحر»
***
گرچه در باغ سينه‌ات داري
لطف‌ها، مهرها، محبت‌ها
گفتي اما نمي‌روي چو حسين
تا ابد زير بار بدعت‌ها! 

ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمکران گل کرد
بغض تو تا شکست بر لب‌ها
ذکر يا صاحب الزمان (عج) گل کرد
***
جان ايران! چه شد که جانت را
جان ناقابلي گمان کردي؟!
آبروي همه مسلمانان
اشک ما را چرا درآوردي؟!
***
جسم تو کامل است، ناقص نيست
مي‌دهد عطر يک بغل گل ياس
دستت اما حکايتي دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس! 


                                                 شعر از : حجت‌الاسلام جواد محمدزماني                                    

 منبع:http://fateemeh.blogfa.com


 

نوشته شده توسط لباس شخصی در جمعه 6 شهریور1388 ساعت 1:36 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت